X
تبلیغات
پیکوفایل

گرجستان

ایرانیان در گرجستان

حرفهایی که سند نیست

در شهرهای بزرگ اگر کسی  بر خلاف قول و قرار به تعهداتش عمل نکند و شما مدارک و شواهد قانونی کافی علیه او نداشته باشید، کار زیادی نمی توانید علیه او انجام دهید. بله به همین سادگی ! طرف قرار بوده  پولی بشما بدهد ، نمیدهد .اگر مدارک کافی نداشته باشید که از او طلبکار هستید کار زیادی نمیتوانید برای خودتان انجام دهید. اما در شهر ها و جوامع کوچک اوضاع اینطوری نیست. در شهرهای کوچک مردم همدیگر را میشناسند و اگر چند نفر از اهالی معتمد تایید کنند که کسی حقی از شما را ضایع کرده است، آن شخص ممکن است بیش از بدهیش بشما خسارت ببیند چون دستش برای همه رو میشود و دیگر کسی تن به معامله با او نمیدهد. حالا چرا این بحث را پیش کشیدم؟

عده ای از هموطنان زرنگ وقتی وارد شهر تفلیس میشوند فکر میکنند  اینجا هم تهران یا اصفهان است.اینها نمیدانند که جامعه ایرانی در این کشور جمعیتی کمتر از جمعیت یک شهر کوچک دارد و وقتی شخصی بعنوان شهروند ایران وارد این کشور میشود، هرکجا برود و هر فعالیتی بخواهد انجام دهد درباره او از جامعه ایرانی و وبویژه قدیمی تر های این جامعه که تعدادشان به 60 نفر هم نمیرسد ، پرس و جو میشود. در ماههای اخیر تعدادی ایرانی به این کشور امده اند، خدماتی را بدست آورده اند و حساب و کتابهای خود را صاف نکرده اند  با این اندیشه خام که چون طرف مقابل صاحب نفعشان مدرکی قانونی برای بدست آوردن حق خود در دست ندارد، دستش بجایی نخواهد رسید.

از ابتدای ایجاد این وبلاگ، تذکر دادم که اگر چاره ای نباشد افراد خلافکار و به اندیشه خام خود زرنگ را ممکن است با نام و مشخصات کامل در این وبلاگ معرفی کنم. امیدوارم زرنگبازان هموطنان بخودشان بیایند و شرایط را درک کنند تا نیازی به افشاگری در فضای مجازی نباشد.

تاریخ ارسال: دوشنبه 28 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 07:51 ب.ظ | نویسنده: جواد گلچین فر | چاپ مطلب 1 نظر

جوانان ایرانی در گرجستان به دنبال چی هستند؟

اگر به سراغ موتور جستجوی گوگل بروید، می بینید که مردم فارسی زبان  در ارتباط با گرجستان پس از وازه تفلیس بیشتر این کلمات را جستجو میکنند:

دختر

دیسکو

مهاجرت

واژه گرجستان را به چند زبان دیگر از جمله ترکی، عربی و چینی نیز جستجو میکنم، هیچ یک از واژه های فوق تاپ سرچ نیستند.  اما بیرون از فضای مجازی هم وضعیت ایرانی ها با ملیتهای دیگر در گرجستان متفاوت است.

وقتی نزدیک به زمان فرود امدن هواپیما از مبدا ایران میشود، در فرودگاه تفلیس گروهی از جوانان را میبینید که کارت ویزیت یا بروشور پخش میکنند و عده ای هم در گوش تازه واردها عباراتی مانند منزل ارزان یا اقامت آسان را زمزمه میکنند. لازم به ذکر میدانم که این پدیده نایاب تنها مختص پروازهای ایرانی است. یک ترکیه ای، چینی یا هندی ندیده ام که هنگام نشستن پرواز کشورش در فرودگاه با این شیوه دست به تبلیغات بزند.

در شهر تفلیس هم عده ای از جوانان ایرانی وقتی متوجه میشوند که شما هموطنشان هستید به سراغ ششما می آیند و پیشنهاد استفاده از خدمات مرتبط با تاپ سرچهای جستجو گر گول را به شما میدهند.

بطور کلی مردم در سراسر جهان اقدام به مهاجرت میکنند تا به فرصتهای بهتری دسترسی پیدا کنند اما جونانی از ایران هستند که مهاجرت را هدف اول خود قرار داده اند و حاضرند با هر ذلتی در دیار غربت زندگی کنند ولی در وطن خود نباشند.  این یکمی از دلایلی استکه

- ایرانیان با ایجاد مشاغل کاذب فراوان در کشور میزبان اعتبار را از دست می دهنند.

- مثالی در میان ایرانیان باب میشود که برای هر کاری به سراغ هر کسی بروید بجز ایرانی. سعی کنید از جامعه ایرانی بدور باشید.

هندی ها، ترکها و چینی ها در گرجستان هریک شبکه های اجتماعی خودشان را دارند و بقول قدیمی ها هوای یکدیگر را دارند و سر بلند هستند .

بنظرم وقت آن رسیده است که در کشور گرجستان و در بین جامعه ایرانی هم کارهای فرهنگی انجام شود. باید جوانان تازه وارد و کم تجربه را راهنمایی کرد. اینجور کارها نیاز به پول و سرمایه مالی دارد.باید تاجرهای ایرانی کمی از فضای کسب وکار خودشان بیرون بیایند و با حمایت مالی سعی کنند که محیط به نفع همه تغییر کند.

تاریخ ارسال: شنبه 26 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 08:37 ب.ظ | نویسنده: جواد گلچین فر | چاپ مطلب 1 نظر

حقه در اتوبوس سواری

صبگاه است، سوار اتوبوس شهری میشوم تا به دفتر کارم بروم. در شهر تفلیس داخل اتوبوسهای شهری یک دستگاه خودکار گذاشته اند که با انداختن سکه یا کشیدن کارت شارز برای شما بلیط صادر میکند. در طول مسیر هم گاهی کارمندان کنترل بلیط سوار اتوبوس میشوند و بلیطها را چک میکنند.

باری وقتی سوار اتوبوس شدم صدای بلند یک خانم و آقای جوان که به فارسی حرف میزدند توجه من را جلب کرد البته فکر کنم توجه کل مسافرین اتوبوس چون خیلی بلند تر از حد معمول حرف میزدند. خانم به آقا میگفت که سفارش دادم از ایران برایمان یک گونی برنج بفرستند و  چند کیلو روغن، اینجا هزینه مواد غذایی خیلی گرونه. اولش با خودم گفتم اینها دیگه چه موجوداتی هستند، چیزی که در گرجستان ارزون و فراوونه، غذاست. بعد فکر کردم لابد دانشجو هستند و زندگی دانشجویی دارند.اخرش به خودم گفتم اصلن به تو چه ربطی داره، طرف هر کی هست. چطور به خودت اجازه میدی که درباره دیگران و زندگی شخصیشون اظهار نظر کنی. بهر حال چاره ای نبود اینقدر بلند و جذاب حرف میزدند که من چاره ای جز گوش دادن نداشتم.

رسیدیم به ایستگاهی که مامور کنترل بلیط وارد اتوبوس شد. وقتی مامور به این خانم و آقا رسید، دونفری یک بلیط را ارائه کردند. مامور گفت شما دو نفر هستید و خانم که بیشتر حرف میزد باز همان یک بلیط را که در دست آقا بود نشان میداد، گویا متوجه نمیشد. مامور کنترل بلیط طبق روال معمول در گرجستان چون دید اینها خارجی هستند، گفت مشکلی نیست. بعد از اینکه کنترل تمام شد و شخص کنترل کننده بلیط از اتوبوس پیاده شد خانم به آقا گفت : خوب شد نفهمید، این دفعه این بلیطه برکت کرده و روز سوم هم  کار ما را راه انداخت.

توضیح اینکه هزینه ترانسفر با اتوبوس شهری در تفلیس بسیار ارزان است و من تاکنون ندیده و نشنیده ام که یک گرجی بخواهد با کلک بلیط تاریخ گذشته را ارائه کند. آنوقت بعضی ها میپرسند که چرا ایرانی ها از هم فرار میکنند. اگر این دو نفر هم متو.جه میشدند که من ایرانی هستم و حرفهایشان را متوجه میشوم، از دیدن من ناخرسند میشدند.     

تاریخ ارسال: شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 01:43 ق.ظ | نویسنده: جواد گلچین فر | چاپ مطلب 0 نظر

خانواده 15 نفری

ساعت 9 شب اول فرودین تنها در دفتر پای کامپیوتر نشسته ام و دارم مطلب مینویسم.این ساعت شب در دفتر کار و در چنین روزی، مزاحمی نخواهد بود و راحت فکرت را جمع و جور کن اما نه! تلفن دفتر به صدا درمیاید، لابد از ایران است و کسی میخواهد سال نو را تبریک بگوید پس گوشی را بر میدارم.

تلفن کننده: آقا ما خانواده هستیم و با ماشین شخصی از ایران آمدیم تفلیس، دنبال محل اقامت هستیم، میتونید بما کمک کنید؟

تجربه برخورد با چنین آدمهایی را داشته ام، کسی که میرسد به شهر تفلیس و تازه میخواهد دنبال محل اقامت بگردد، آنهم در چنین روزی. خدا باید به آدم رحم کند. اما از تجربیات قبلی خودم درس نگرفتم و با خودم گفتم خانواده هستند و ممکن است افراد سالمند یا کودک همراهشان باشد پس نگو فرصت ندارم.

-  چه جور منزلی نیاز دارید؟ آپارتمان چند خوابه برای شما مناسب است؟

- یک خانه دو اتاقه کوچک هم برای ما کافیه.

- اوکی، ممکنه بفرمایید چند نفر هستید؟

- ما 15 نفر هستیم؟

فکر کردم اشتباهی شنیدم.

- ببخشید، چند نفر؟

- حدود 15 نفر

- چند تا منزل دو اتاقه نیاز دارید؟

- یک منزل، ما همه خانواده و فامیل هستیم و با هم مشکلی نداریم.

کمی داغ کردم، بهش گفتم لطف کنید 10 دقیقه بعد تماس بگیرید تا ببینم موردی دارم یا نه.پس از پایان مکالمه با خودم گفتم برو پای کامپیوتر بشین و کارت رو انجام بده و خودت رو معطل اینجور ادمها نکن، از تجربیات قبلیت درس بگیر! اما دوباره بخودم گفتم شاید بندگان خدا واقعن به کمک تو نیاز دارند، درسته که از این ادمها پولی درنمیاد ولی بجای مطلب نوشتن برو به این آدمها کمک کن.گوشی موبایل را برداشتم و به یکی از صاحبخانه های آشنا زنگ زدم، او منزل بسیار بزرگی دارد و ان را شبیه هاستل کرده است. پرسیدم آیا منزلت خالی است و میتونی 15 تا تخت اماده کنی و پاسخ طرف مثبت بود.

دوباره تلفن زنگ زد و همان شخصی قبلی نتیجه را پرسید و من گفتم جایی سراغ دارم اما اگر میخواهی بیا به دفترم تا با هم برویم به منزل مورد نظر. بعد از پایان مکالمه با خودم فکر کردم که عیبی ندارد، میروم بیرون و هوایی هم میخورم، با دوستی قدیمی که صاحب همان منزل باشد گپی میزنم و دوباره بر میگردم به محل کار. حدود 10 دقیقه بعد در حالی که من دوباره مشغول نوشتن بودم تلفن زنگ خورد، همان صاحب خانواده 15 نفری بود:

- آقای گلچین ما دفتر شما را پیدا نمی کنیم.

- کجا هستید؟

- ما جلوی هتل ورزی هستیم.

- چرا اونطرفی رفتید، من روستاولی پلاک 14 هستم، جهت رو اشتباهی رفتید.

اینبار میدانستم که لااقل 10 دقیقه ای تا دفترم فاصله دارند، بنابراین باز پای کامپیوتر مشغول کارم شد. دوباره تفلن زنگ خورد:

- آقای گلچین ! ما روستاولی پلاک 12 هستیم.

من که گفتم پلاک 14، اینجا یک سمت خیابان پلاکهای زوج هستند بنابراین باید یک پلاک دنده عقب بگیرید. اینبار دیگر تمرکز فکری م روی مطلب بهم خورد و دست از نوشتن برداشتم. گفتم الانا دیگه پیداشون میشه. دقایقی بعد دوباره تلفن زنگ خورد:

- آقای گلچین ما در میدانی که وسطش مجسمه داره هستیم، آدرس شما رو نمیتونیم پیدا کنیم. شما واقعن منزلی را برای ما در نظر گرفته اید.

- بله سراغ دارم، ولی از این پرسش شما به هیچ وجه خرسند نیستم و میلی هم به ملاقات با امثال شما ندارم.

طرف تلفن را قطع کرد و من دوباره با خیال آسوده به سراغ کارهایم  رفتم.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 2 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 02:51 ب.ظ | نویسنده: جواد گلچین فر | چاپ مطلب 0 نظر

مشتری من را قبول دارد یا حکومت؟

یک نوع تبلیغات در میان شرکتها و دفاتر ایرانی زیاد مشاهده می شود که من مشابه آن را در میان شرکتهای خارجی دیگر بخاطر نمی آورم:

دارای تاییدیه از دولت گرجستان

با مجوز رسمی از پارلمان گرجستان

تنها شرکت رسمی در گرجستان

این روش تبلیغاتی مبنای خود را نه بر اساس رضایت و خدمات مورد قبول مشتری بلکه بر مبنای رضایت یا تایید مقامها یا نهادهای رسمی قرار میدهد. صرف نظر از اینکه چنین بینشی تا چه حد بر پایه نادرستی قرار دارد، کذب و نادرست بودن آن در کشور گرجستان امری بدیهی است.گرجستان دارای یک سیستم اقتصادی باز است و تلاش میکند که دخالت دولت  در آن به حداقل برسد. نهادهای مدنی در این کشور در حال رشد هستند وتلاش می کنند تا با کمتر کردن دخالت دولت در عرصه اقتصاد ،فرصتهای رانت خواری را محدود کنند.

ایرانیانی که بطور کاذب خود را مرتبط به دولت میکنند در واقع بنوعی به دولت دارند چراغ سبز میدهند که بیا و وارد برخی از عرصه ها بشو، بما رانت بده و ماهم از این دخالتها حمایت خواهیم کرد. پایه چنین تفکر و بینشی، همان روندی است که در ایران هم تجربه شده است و پای حکومت را به تمام حوزه ها کشانده است.

بنظرم جز در مشاغل کاذب ، بازاریابی به روش دولتی شدن موفقیت چندانی نخواهد داشت. دولت گرجستان در ماههای اخیر نشان داده است که دروازه های خود را برای جذب سرمایه های ایرانیان باز کرده است  و نه پولهای نقدی که حبابهای کاذب ایجاد میکند و میدان را برای کارآفرینان و سرمایه گذاران واقعی محدود و تنگ میسازد.

تاریخ ارسال: جمعه 5 اسفند‌ماه سال 1390 ساعت 02:49 ب.ظ | نویسنده: جواد گلچین فر | چاپ مطلب 0 نظر
<<   1      ...      10     11      12      13     14   >> صفحات وبلاگ